مشق عشق

بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد

post

تعطیلات هم تموم شد . البته زندگی من که همه اش توی تعطیلیه

ولی این چند روز رفتیم خونه ی مامانم اینا  با عمه و ده بزرگی رفتیم و امیر هم بردیم

بابام  هم که قربونی داشت و جای همه گی سبز

امیر یه سه ماهی میشدنرفته بود اونجا خودمم از اون بدتر .

هر دومون دلمون برا اتاق من تنگ شده بود . امیر رو با یه وضعی بردیمش بالا

ولی خوب بود . انگار امیر به خودش اومد عشقش ، شور زندگیش زنده شد

شباش با هم حرف زدیم اول من شروع کردم با حرفای خوبی که پروانه جون گفته بود

شب بعد اونم زبونش باز شد ولی بیشتر دلتنگی و دلهره و ...

همه اش میگفت میترسم زخم پام خوب بشه ... میترسم از روزی که بخوام راه برم

اخه من راه نمیرم میلنگم . دیگه هیچ وقت نمیتونیم دونفری بیریم پیاده روی

حتی خرید یا هر جایی . هر کی مارو ببینه میگه واااای حیف دختر به این نازی نیست

با این لنگه ....

هیچی دیگه هر حرفش یه تیری بود تو قلب من .

 تا اونجایی که میتونستم سعی کردم آرومش کنم و بگم که  من قلبشو میخوام

در هر صورت هر چند فقط تو خونه بودیم ولی  تعطیلات خوبی بود هر دومون بهش احتیاج داشتیم

 

پرندگان را دوست دارم

همین طور گربه ها را

خصوصا زمانیکه روی پیانو میخوابد

جنگل ها را دوست دارم

همین طور رودخانه ها را

مخصوصا زمانیکه ماه مثل دلفینی در آن شنا میکند

باید بگویم

خیلی چیز ها را دوست دارم

حال آنکه میتوانم دوستشان هم نداشته باشم

چرا که زیاد هم مهم نیستند

اما

میمیرم اگر تو را دوست نداشته باشم

 

 

 


+ نوشته شده در شنبه 27 مهر 1392
ساعت 12:21 توسط شیرین | ارسال نظر(2)